الهی به امید تو ...

می رود ساعت عقب، یعنی که از فردا دلم

تنگ خواهد گشت یک ساعت برایت زودتر... 

 

دیشب
تمام ساعت ها را
به وقت زمین
یک ساعتی به عقب کشیدند
از امشب
ساعت‌های زمینی یاد می گیرند کمی آرام تر بگذرند
نمی دانم :
به وقت زمین ،کِی ظهور خواهی کرد آقای من
فقط می‌دانم
دلم می‌خواهد
ساعت آمدنت را ،
نه یک ساعت
که ساعت‌ها به عقب بکشم
خدا را چه دیدی :
شاید عمر کوتاه من هم
به دیدارت برسد به وقت ظهور

" اللّهم عجل فَرَج مولانا صاحب الزمان    

 

الهی به امید تو...

امروز دوباره لبخندهای معصوم فرشته کوچولوهارورا برچهره های خندانشون دیدم 

امروز دوباره بهار از راه رسید و پاییز رنگ بهار گرفت 

صدها گل ناز شکفته شد بر درخت دانایی مدرسه  

باز هم صدای پر نشاط بچه ها ، زنگ تفریح ، صدای آب بابا  

امروز برای شکوفه کوچولوهای مدرسمون دعای عاقبت بخیری کردم  

خدا کنه همشون سعادتمند و یه فرد مهم برای نظام اسلامی بشن و یار رهبری  

و یک سرباز واقعی برای امام عصرشون 

خیلی کار دارم  

خیلی باید کار کرد  

وظیفه و مسئولیت سنگینی روی شونه هامه   

الهی به امید تو  

تا آخرش باهام باش که خیلی به کمکت احتیاج دارم  

دوستت دارم ای همراه و همدم همیشگی تنهایی های مسافر 

 یاعلی 

گذر باید کرد...


در ره منزل لیلی که خطرهاست در آن


شرط اول قدم آن است که مجنون باشی
  

وقتی كه می رفتی
بهار بود

تابستان كه نیامدی
پاییز شد

پاییز كه برنگشتی
پاییز ماند

زمستان كه نیایی
پاییز می ماند

تو را به دل پاییزی ات

فصلها را به هم نریز ...

 

 

 او رفت...

هیس... 

ممکن است بیدار شود دلم  

تازه خواباندمش 

باید تا قیامت بخوابد

اگر بیدار شود غوغا میکند  

اگر بفهمد می شکند

آرام  باش جانم  

راحت بخواب تا ابد 

رسم دنیا گذر است حتی ازهم ....

رسم دنیا همین است  

ماندن عشق میخواهد و امید  

ماندن دل میخواهد 

بخواب جان دلم آرام وخاموش

قول میدهم بی صدا گریه کنم

یاحق

پاییز برگشت...

 

شهریور عاشق انار بود 

اما هیچ وقت حرف دلش را به انار نزد 

اخر انار شاهزاده ی باغ بود 

تاج انار کجا و شهریور کجا ! 

انار اما فهمیده بود ...

میخواست بگوید او هم عاشق شهریور است 

اما هر بار تا می رسید فرصت شهریور تمام میشد  

نه شهریور به انار میرسید  

و نه انار میتوانست شهریور را ببیند 

دانه های دلش خون شد و ترک برداشت 

سالهاست انار سرخ است 

سرخ از داغی و تندی عشق 

و قرن هاست شهریور بوی پائیز می دهد....    

تابستان هم با تمام گرمای وجودش تمام  شد ، دل من اما گرم نشد 

باز هم باییز و عطر باران در کوچه باغهایی که درختان را به برگریزان دعوت میکند 

برگهایی که دل بریدند از درخت   

این جداشدن و فراق حتی آسمان را  هم غمگین میکند 

آنجا که تو از معشوقت جدا میشوی همانجا باران میگیرد وآسمان میگرید 

من میگویم باران پاییز نشان گریه بر جداشدن و فراق برگهاست از بلندای آسمان

اصلا برگریزان پاییز درس زندگی ست  

آآآآآآآآی آدم دل نبند

تو همان برگ سبز خوشرنگی بودی که در بلندای زمین خانه داشتی    

چه زیبا و غرور آفرین می زیستی

اما امروز باید از عشقت جدا شوی و بر پهنای زمین گرم بنشینی  

نمیدانم شاید همسفر باد شوی و با او همراه و تا نا کجا پرواز کنی 

شاید هم زیر پای رهگذری بشکنی  

این شکستن نهایت بزرگیست غصه نخور  

صدای شکستن تو زیباترین موسیقی دنیا می شود عزیزم  

شاید دل رهگذری گره خورده باشد با صدای شکستن تو...    

شاید هم اشک دلی هم آمیخته شود با  اشک آسمان

پاییز فصل خوبیست برای گریستن    

باز هم تو را  دیدم پاییز    

چه خوبست که هزار رنگ داری و یک رنگی....

باز هم چشمانم را  میبندم قدم میزنم از کوچه باغهایی که لبریز است  

از صدای خرد شدنهای پی در پی برگها

باز هم قدم خواهم زد تنها زیر باران و لبریز خواهم شد از آسمان  

آی باران  

شیشه پنجره را باران شست  

چه کسی اما نقش تو را از دل من خواهد شست    

خوش آمدی پاییز .... 

کاش تو هم با پاییز می آمدی  

پاییزت پر از باران رحمت

مسافر..