مسافر پاییز...

پاییز...

این فصل هزار رنگ

و بعضی ها آن را فصل عاشقی میدانند

خزان و برگ ریزان غم و اندوه

فصلی که آسمان بخشنده میشود ودست سخاوتش باران را هدیه میدهد به دلهای عاشق

از هر گذر گاه و کوچه که عبور میکنی عطر باران نفست را جلا میدهد و حالت را خوش

فقط آسمان لب به سخن نمیگشاید که برگها هم با هر گام تو سری از درد دل وا میکنند

نمی دانم چه سری است در خش خش برگهایی که روزی سبز وزیبا در آن بالا آرمیده بودند

و اکنون که به رنگ خورشید در آمده جایگاهشان زیر گامهای ست که شاید هیچ گاه

صدای ضجه شان را نشنیده ویا بی تفاوت عبور کنند

حال آنکه این صدای هزاران حرف نگفته ی پاییز است ودلهای بی قرار

میگویند یک رنگ که باشی همه دوستت دارند ولی این پاییز هزار رنگ چقدر دوست داشتنی است

پاییز هزار رنگ دارد ویک دل، شاید به همین واسطه است که خدا باران را ارزانی اش داشته

راستی یادش بخیر...

پاییز فقط بوی باران نداشت ..بوی کیف وکفش نو ،لباس نو، کتاب ودفتر نو ...

یادش بخیر وقتی بچه بودم پاییز را اینگونه درک میکردم :

با پدر به مغازه لوازم التحریر میرفتیم ومن آنچنان ذوقی در انتخاب وسایلم داشتم

که انگار دنیا را به من داده اند

وقتی مانتوو کیف و کفش مدرسه ام را میخریدم و تاشروع روز اول مدرسه چندین بار آن ها

را میپوشیدم و جلوی آینه با لبخند کودکانه سرشار میشدم از شادی

پاییز را وقتی درک میکردم که با مادر می نشستیم و کتاب ودفترهای مدرسه را جلد میکردیم

آن موقع ها دفترهای خط دارزیاد نبود ومن با خوشحالی تمام دفترهایم را تا نصفه خط کشی میکردم

وسایلی که داخل کیفم گذاشته بودم ،حوله ،لیوان ،جامدادی ،....

را هزاااااااااااااااااار بار از کیفم در میاوردم و دوباره سرجایش میگذاشتم

و شب اول پاییز که همیشه یاد آور بی خوابی برایم بود و تا صبح پلک روی پلک نمیگذاشتم ...

هی ی ی ی ی ی ی ی ی

یادت بخیر کودکی هایم

وااااااای کودکی چقدر دلم برایت تنگ شده ،برای روزهایی که کوله پشتی ام بر دوش

وبا دوستان به مدرسه میرفتم

وااااای کودکی کاش میشد فقط یک روز برگردی و مرا با خود به دنیایی از

صداقت ومعصومیت ببری دلم برای یک لحظه کودکی بی تاب است

و کودکی یعنی پاییز ،پاییز برگ ریزی که به یادت میاورد از کجا به کجا خواهی رسید

خودم روزی کودک بودم وشروع پاییز را اینگونه درک کردم ومطمئنم کودکان زیادی

در این روزها شور وشوق زیادی دارند اما انگار هنوز دل خیلی از کودکان شاد نیست

عزیزکم چرا غصه داری مگر نمی بینی پاییز هزار رنگ و زیبا آمده

آهان تو هم دوست داری نو بپوشی گلکم ..نکند دفترهای جدید شکرستان را دیدی

منهم دیدم خیلی زیباست...

اما اصلا تو کیفی داری که وسایلت را در آن بگذاری بمیرم جانکم ،هنوز که

کیف تو همان نایلون ساده است

چه لبخند تلخی بر لب داری

براستی لبخندت سرشار از پاییز وباران است

چه بگویم که دلم درد دارد برای تو وهمه کسانی که همچو تو به آرزوی های پاک کودکیشان نرسیدند

دعای شروع پاییز امسالم را بدرقه راهتان میکنم نو گلان عزیزم

شما که آینده ایرانید و وجودتان سرشار از انرژی نگذارید تلخی فقر بر اعتقاد و باورتان سایه

افکند شما میتوانید ...حتی با هیچ چون دلهایی دارید به وسعت اقیانوس

شما هم فردای مرا دعا کنید این مربی حقیر به امید نگاه ولبخند زیبای شما فردایش را آغاز میکند

پاییزم را با تمام وجود و انرژی شروع میکنم خداوندا توفیق یادگیری ویاد دهی بیشتر

از سال گذشته عنایت فرما

ومن شروع پاییزی زیبا همراه با پرورش خرد واندیشه را برای همه شما

همکاران فرهنگی وعزیز خودم آرزو دارم

پاییزتان سرشار از رگبار عشق وعاطفه

مسافر پاییز

شاهدان عرش...

 

 شهادت شوق عروج است وعروج شوق حضور وانتهای حضور مقام عند

وتنها شهید است که به مقام عند رب می رسد(وعند ربهم یرزقون )

آلبوم تصاویر , گالری تصاویر , گالری موضوعی , آلبوم موضوعی , پوستر شهید احمدی روشن , آلبوم عکس های شهید احمدی روشن , عکس های خانوادگی شهید احمدی روشن , شهید راه هسته ای , مصطفی احمدی روشن , شهید احمدی روشن در تخت جمشید , رهبری و شهید احمدی روشن

این روزها بیشتر از همیشه عطر حضورشان را احساس میکنم

روزی همه ی آنها در لحظه ای حساس حاضر شدند تا من امروز جز غائبان نباشم

حال من حاضرم و آنها غائب...

گاهی از حضور خودم خجالت میکشم

قیمت نفس کشیدنم  خیلی بالاست

به اندازه همه ی خونهای گرمی که بر زمین سرد ریخت و سبزی و آبادی آفرید

دین عظیمی است بر گردنم

رشته ای بر گردنم افکنده دوست

می برد هر جا که خاطر خواه اوست

مدیونم حتی اگر لحظه ای فراموششان کنم

خدا کند هیچ گاه مدیونشان نشوم

امروز بدجور دلتنگ شهدا شدم

"حق همسایگی شهید"

سراسیمه وارد شد، گریه میكرد و میگفت من از چه كسی باید عذرخواهی كنم؟ به چه كسی باید بگم منو ببخشه؟

میگفت: من مخالف تدفین شهدای گمنام در این محل بودم و اعتقاد داشتم با آمدن این شهدا به نزدیكی منزل ما، اینجا قبرستان میشود و قیمت خانه های ما پایین می آید....
پسر 12 ساله من مبتلا به بیماری شدید پادرد بود،به نحوی كه قادر به راه رفتن نبود.
دیشب در رؤیای صادقانه شخصی را دیدم كه به من گفت:

اگر چه شما نمیخواستی ما همسایه شما شویم،اما حالا كه همسایه شدیم حق همسایگی را بجا می آوریم .
برای شفای پسرت رو به قبله بایست و سه مرتبه بگو الحمدالله....

با گریه از خواب پریدم ،ذكر را گفتم،پسرم شفا گرفت،حالا آمده ام عذر خواهی كنم...

شهدا برای ما حمدی بخوانید که شما زنده اید وما مرده

مسافر

بهترین همسایه ...

[تصویر:  %D8%A7%D9%85%D8%A7%D9%85%20%D8%B1%D8%B6%...285%29.jpg]

هنگامی که شیخ بهایی تصمیم گرفتند سر در ورودی حرم سلطان طلسمی نصب کنند

تا از ورورد افراد نااهل به داخل روضه منوره جلوگیری شود به طور معجزه آسایی ایشان به

مقصود خود نرسیدند بطوری که حضرت عشق به خواب تولیت حرم میایند وچنین میفرمایند:

«کتیبه شیخ بهایی، به در خانه ما زده نشود، خانه ما هیچ گاه به روی کسی بسته نمی‌شود و هر کس بخواهد می‌تواند بیاید"

شیخ با شنیدن این حرف ، اشک از چشمانش جاری می‌شود و به سمت ضریح می‌رود و ذکر «یا ستار العیوب» بر لبانش جاری می‌شود. سپس در کنار ضریح آن قدر گریه می‌کند تا از هوش می رود

آری امام رئوف حاضر نیستند درب خانه شان بروی کسی بسته شود

هر سلامی را جواب میدهند هر کس با هر نیت که آمده راهش میدهند

هر نگاهی را خریدارند

اصلا برایشان مسلمان وغیر مسلمان ندارد

دور ونزدیک ندارد

گنه کار وبی گناه ندارد

مهمانوازیشان زبانزد است همسایگی با ایشان افتخار بزرگی است

به شکرانه این همسایگی هر روز باید دلت را به پرواز در آری بسوی مشهد از هر جا که هستی دست ارادت را بر سینه تسلیم گذاری و و در دل فریاد زنی

السلام علیک یا علی بن موسی الرضا (ع

و مطمئن باش سلامت بی پاسخ نمیماند مطمئن باش

چون تو به امامی سلام داده ای که نازت را میخرد وسلامت را بر زمین نمی گذارد

همسایگی با خورشید افتخار بزرگی است

خدایا صدها هزار بار تو را شکر وسپاس گوییم

شما هر آینه زیباترید از خورشید
به یک مشاهده دل می برید از خورشید

شما که ماه شب بی ستارگی منید
همیشه یک سرو گردن سرید از خورشید

سپیده دم که به دیدار صبح می آیید
چه آبروی بدی می برید از خورشید

شما در آمده بودید و در تحیر محض
دلم ردیف غزل می خرید از خورشید

ولی چگونه غزل شرمگینتان نشود
که رنگ و روی طلایی پرید از خورشید

عکس های جالب و دیدنی ماه و خورشید - www.pixnaz.info

اگر بهانه چشم شما نبود اصلا
کسی ترانه نمی آفرید از خورشید

تمام آینه های جهان گواه منند
شما هرآینه زیباترید از خورشید

 

بزرگترین نعمت همسایگی اوست...

مولای مهربانیها میلادت که مساوی با همه خوبیهاست مبارک

دستمان را بگیر تا زمین نخوریم آقا

مسافر

 

رفاقت...

 

همچو ساحل آرام باش تا مثل دریا بی قرارت باشم

 

دریا همیشه از من دلگیر است

چون

بزرگی دل دوستانم را به رخش میکشم

 

 

فرشته ها همیشه وجود دارن،اما بعضی وقتا چون بال ندارن بهشون میگیم دوست
 تقدیم به فرشته ی بی بالم که به داشتنش میبالم

 خوبان دائمی اند و ماندگار

مناسبت ها تنها بهانه ایست تا از بهترین ها یاد کنیم

آسمانت آبی و دلت از غصه‌ی دنیا خالی، دوست من!

 

سمای عزیزم  دوست نازنینم بابت عکسای قشنگت کنار ساحل یه دنیااااااااااااااااا ممنونم

شرمندم کردی بااااااااااااااااااانو

مسافر

خورشید آسمان شبم ...

 

بچه که بودیم  به ما میگفتند خورشید وماه  هیچ گاه کنار هم در آسمان قرار نمیگیرند

خورشید که باشد ماه میرود

ماه که بیاید خورشید میرود

تا همین شب گذشته که روی پشت بام بودم

ودر حال رصد ستاره های تنهایی

و با همین دوچشم خود دیدم که ماه و خورشید در کنار هم اند وآسمان وزمین را روشن کرده اند

من شاهد بودم که خورشیدِ زمین نورش فراتر از هر مهتاب آسمانی بود

او خورشیدی تابان است که شب وروز برایش معنا ندارد

وهمیشه نورش آسمان وزمین را شرمنده خود میکند

خورشید آسمان تنهایی ام

سلطان مهربان ورئوفم باز هم مرا شرمنده خوبیهایت کردی

و من یک دل سیر راضی وخشنودم

وتو ضامن تنهاییم

و من بی قرار و تشنه محبتت

وتو مرحم زخمهای دلتنگی ام

ومن مدیون همه آنچه تو بی منت به من دادی

و مرا تا همیشه ی تاریخ شرمنده لطف وکرمت کردی

تو خود خوب میدانی چه چیز را میگویم

ومن خوب خوبم

امروز و همه روزهایی که تو را دارم

خورشید آسمان دلم  ممنون مهربانیت هستم تا ابد

مسافر

 

کوچه شهر دلم(به یاد گذشته)

زندگی همین کوچه باغ آرام است...

 

کوچه های قدیمی را باریکتر می ساختند تا

 آدمها بهم نزدیکتر شوند ...

حتی در یک گذر ...

 

اکنون چقدر آواره ایم در این همه اتوبان پهن!!

حال میفهمم چرا اینهمه دلتنگیم ...

میان این ازدحام وشلوغی

 تنها  که باشی

آنوقت حسرت کوچه باغ

به دلت میماند

گاهی باید رها شوی در آسمان خیال

باید کوله بارم را ببندم و به کوچه باغ خیال سفر کنم

آنجا که حتی خیالش هم شیرین است

میخواهم همانجا بمانم تا

آسمان بارانش بگیرد

ومن با تمام وجود نفس بکشم و از بوی  نم کاهگل ریه هایم را پر کنم

می خواهم خیس خیس شوم زیر باران

و اشکهای دلتنگی ام را به باران دهم

میخواهم با یک تکه چوب  روی دیوار خطی ممتد بکشم

به یاد روزهای کودکی ام

و آنجا که دیوار  کمی کوتاه تر است

به سختی روی پنجه پا بایستم  ودستانم را گره زنم بر لبه دیوار

و نگاهم را سرشار سازم از سرخی سیبهایی که آویزان شده اند

عطر سیب حالم را خوب میکند

بوی بهشت میدهد انگار

دلم میخواهد در همین خیال بمانم

شاید دلتنگی هایم تسکین یابد

مسافر

التماس نور ...

مراسم تعویض پرچم گنبد حرم مطهر امام رضا(ع)

سلام  مهربانم

چه غوغایی به پا کردی  امروز در دلم

هنوز هم  عطر دل انگیزش مشام جانم را تازه میدارد

دستانم بوی التماس  گرفته 

و دلم  آهنگ عاشقی سر می دهد

من  رو سیاه کجا و پرچم گنبد طلا کجا

من گنه کار کجا  و عطر آستان رضا (ع) کجا

مشغول تزیین کبوترانه حرم  به مناسبت ایام ولادت بودیم که صدایمان زدند

"خواهران هر کاری دارید روی زمین بگذارید و سریعا به مسجد کبوترانه بیایید "

از چند قدمی عطر دل انگیز بهشت به مشام جان میرسید

دعوت شده بودیم تا زیر سایه اش آرام جان گیریم

نزدیکتر که شدیم پرچم سبز گنبد طلا را در دستانمان نهادند

حال این ما بودیم و عطر حضور رضا (ع) و یک دنیا حرف نگفته

 

مراسم تعویض پرچم گنبد حرم مطهر امام رضا(ع)

فقط اشک بود وسکوتی محض

نمیتوانم حال آن لحظه را توصیف کنم

فقط میدانم انگار روی زمین نبودم

به بلندای خیال پر گشودم همچو کبوتری آزاد ورها

سلطان

گاه عیدی را زودتر از آنچه که باید میدهد

دلم فقط یک خواسته دارد آقا

وتو خود خوب میدانی

اینبار چه میشود قرعه به نام من دیوانه بیفتد

کربلا ....اللهم ارزقنا ...

برای تو کاری ندارد  آقا جان

از سبزی پرچم رضا (ع) تا سرخی پرچم حسین (ع) فقط  یک پلک زمان راه است

دلخوشم به نیم نگاهی

و خوب میدانم حال این روزهایت خوب است چرا که ریحانه بهشتی در راه است 

وتو مشتاق دیدار خواهر

و تو ای بانوی مهربانیها نگاهت را التماس میکنم

دلم پلی ست برای پیوند  قم به مشهد ومشهد به کربلا 

امید دارم که آرزوی دلم درین روزهای سراسر نور وبرکت بر زمین نماند وآسمانی شود

التماس این روزهای دلم

اللهم ارزقنا کربلا  کربلا کربلا

sms and days masumeh birth of daughter1 پیامک ولادت حضرت معصومه و روز دختر

بانویم معصومه علیهاالسلام

نگاه معصومانه‏ات، امید را در دل خسته زمین می‏رویاند

و رایحه پاک بهشتی‏ات، نسیم را به وجد می‏آورد.

میلادت مبارک

 

نائب الزیاره ودعاگوی همه شما عزیزان در مشهد عاشقی ها

مسافر

به یادتو...

 

 شبی ازشب ها

تو مرا گفتی

شب باش...

من که شب بودم   و  شب هستم   و  شب خواهم بود

شب,شب گشتم

به امیدی که تو

فانوس نظرگاه شب من باشی

دلتنگم...

گاهی دوست دارم هیچ گاه از سفر باز نگردم 

حضورم برای خودم هم سنگین شده  چه برسد به آسمان وزمین

نفس کشیدن هم بهانه میخواهد

نمیدانم چرا اینقدر نفسم تنگ شده

از وقتی که باز گشتم چشمانم به دنبال گوشه ای میگردد برای زل زدن

دلم بی تاب بی تاب است

هنوز هم قلبم از اشکهای روانشان و التماس نگاهشان دردمند است

نگاهی که حتی یک لحظه فراموشم نخواهد شد

بغضی به جان گلویم نشسته که انگار خیال ترکیدن ندارد

می گفتند اشک نریز دلشان بیشتر میگیرد

چگونه بخندم وقتی که از غم دوریشان تلخ تلخم

چقدر راست میگفتند :

خنده تلخ من از گریه غم انگیز تر است کارم از گریه گذشته ست به آن میخندم

تمام مدت بازگشت نگاهم به آفتاب گردانهای دشت گره خورده بود

من دلم را جا گذاشتم 

دلخوشم به همان چند صباحی که زندگی در کنارشان عشق را برایم معنا میکرد

و من فهمیدم که  دوست داشتن هنر است

هنری که هر کسی ندارد

و آنان هنرمندانی لایق بودند

دلم برای تک تکشان تنگ است

دست ودلم به نوشتن نمیرود

شاید باید بروم

برای همیشه

مسافر