+ نوشته شده در چهارشنبه سیزدهم شهریور ۱۳۹۲ ساعت 12:5 توسط مسافر
"همچو ساحل آرام باش"
" تا مثل دریا بی قرارت باشم "
(سفر دل..)
مسافرم چمدانم سنگین ورهی دور ودراز سفری دارم از دل .......به خدا سفرم شیرین است شاهراه این دل غمگین است سفرم تا به خداست توشه ام معرفت و یاد خداست سفرم همسفری می باید تا که در این ره پر پیچ وفراز دلم آرام بگیرد به نیاز و گره باز شود از دل راز و دلم ساز شود ... سر دهد این آواز کاین منم ای همه دارو نداره این دل غمگینم تو مرا با سپر عشق بساز دلم آرام گرفت و نفسی تازه ز جان منو این راه که سخت است و همی بی پایان ولی از عشق تو آرام ندارد این جان دل به امید صدای تو مرا تازه کند و سفر را آغاز با توام محرم راز من ز خود هیچ ندارم چیزی این دلم پیشکش مهر وصفای تو شود خالق ناز دلم از جنس شماست تو که خود می گفتی: خانه ام در پس دلهای شماست خانه ات آبادست تو قدم بگذار بر چشم دلم تا سفر شور بگیرد و دلم ز آنهمه بیرنگی وزشتی عطش نور بگیرد وتو سیراب کنی این دل و آرام بگیرد سفری میباید سفری تا به خدا سفری بی پایان... ما همه همسفرانیم...