نعمت...

 

بعضی آدمها ، مثل فرشته هستند  

بعضی آدمها ، بعضی دوستان ، مثل فرشته هستند اصلاً خودِ فرشته هستند 

آنقدر خواسته و ناخواسته با خودشان دست ِ یاد خدا را می گیرند و می آورند می نشانند 

 در اتاق دلت ،‌که مطمئن می شوی هدیه های خدایند! 

می نویسم که قدردانشان هستم.شاید فرصت نشود به خودشان بگویم ، 

 اما می نویسم تا به خدا گفته باشم  

بــِبَرد احساسم را در گوششان زمزمه کندهمین که بدانند حضورشان چراغ دلم است 

 و روشنی ِ راهم ،همین که بدانند چقدر حضورشان را دوست دارم ،‌ 

همین که بدانند گاهی چقدر دلتنگشان می شوم ، 

همین که بدانند چقدر تقدس خداوند را برایم معنا کرده اند، 

همین که بدانند دستگیر پریشان حالی های دلم هستند، 

همین که بدانند دری هستند رو به آسمان برای قلب من ، 

همین که به دانستن این ها لبخند کوتاه و شیرینی روی لبهای دلشان بنشیند 

همین کافی ست 

 چقدر خوبند این آدمها که آیات خدایند روی زمین  

خدایا بابت تمام نعمتهایت شکر   

الحمدالله 

عاشق روسیاهت  

مسافر

 

دوراهی...

  سخت ترین دو راهی

دو راهی بین فراموش کردن و انتظار است...

گاهی کامل فراموش میکنی و بعد

میبینی که باید منتظر می ماندی...

گاهی آنقدر منتظر میمانی تا وقتی که

میفهمی زودتر از این ها باید فراموش میکردی....

گاهی انتخاب سر دوراهی برایت آنقدر سخت میشود که حاضری برگردی ..

اما نه

اگر سر هر دوراهی با عشقت باشی دیگه انتخاب برات سخت نیست

محکم قدم بر می داری با دلی سرشار از اطمینان  

 

باید یاد بگیریم فقط با عشقمون قدم بزنیم نفس بکشیم زندگی کنیم   

فقط با ......عشقمون 

 

 

هر گاه تنهایی ات را به فریاد درونت می سپاری و مرا می خوانی تا یاریت کنم...

هر گاه صدای خاموش (خدایا...)ی قلبت را به سوی درگاهم روانه می سازی...

فرشته های من به رویا میسپارند خواهش یک لحظه فریاد تو را، که ایکاش

میتوانستند دمی نیایشت را به تجربه آورند!!!

از چه غمگینی؟؟؟

دل سپرده بودنت را تاب نمی آوری؟؟؟

میهراسی؟؟؟

به آغوشم بسپار هراست را، تا تو را با خود به مزرعه خلقت ببرم

و داستان عاشق شدنم را برایت زمزمه کنم...

خدایا با تمام وجود خود را به آغوش گرمت میسپارم

یاریم کن که سخت محتاج نگاه مهربانت هستم

تا تو را دارم هراسی از هیچ ندارم حتی ...

تو یعنی تمام اتفاقهای خوب افتادنی

دوستت دارم

بنده ی روسیاه ولی عاشقت

مسافر

حسرت..بغض..حرم...

خدایا می شود باران ببارد ؟

این بغض به تنهایی از گلویم پایین نمی رود بخدا… 

قصه از حنجره ایست که گره خورده به بغض 

...  

دیشب با خود گفتم وای برمن اگر تو نبودی سلطان  

وای برمن اگر تو را نداشتم  

وای بر دلم اگر مأمنی برای بغضهای در گلو مانده نداشت  

آنجا که نشسته بودم  روبروی پنجره فولادت درست همانجا که محل  

گره زدن دلهای عاشق است با دست مهربان حضرتت 

درست همانجا سجده شکر بجا آوردم که خدا را هزاران بار سپاس که تورا دارم حضرت مهربانی  

آخ که چقدر مهربانیت عمیق است حضرت عشق حضرت سلطان 

چه افتخاری ست که ولی نعمتمان هستی  

چقدر تسکینی برای بغضها و دلتنگیهایمان 

چقدر تسکینی  برای همه چیز   

هر جا دلم تنگ شد برای حرم   

مرغ دل را پرواز دادم به سمت حرم  

همانجا اشک ریختم  آنقدر اشک ریختم تا دوباره راهیم کنی به سمت حرم   

صلی الله علیک یا ابا عبدالله  

السلام علیک یا سلطان علی بن موسی الرضا (ع) 

دلتنگم

مسافر

دست ِ پُر ...

 

 
وقتی کوهی از خستگی و روزمرگی را به دوش می کشیم

وقتی بار زندگی بر شانه هایمان سنگینی می کند  

وقتی نفس در سینه مان تنگی می کند و راه به جایی نمی بریم 

وقتی دریای دلمان طوفانی ست و آرام نداریم  
 
وقتی انبوهی از حرف در گلویمان مانده و بغض همخانه ی نفس شده است

وقتی راه به جایی نمی بریم ...

شما بگویید به کجا پناه ببریم اگر همچون طبیب دوار به لطفتان چشم امید نبندیم...؟؟

که اگر نمی دیدید حال نزار این گدای جامانده ی درمانده را، پس چگونه است که همیشه سر به زنگاه

اذن زیارت می دهید و ناگهان از ناکجاآباددعوتنامه می فرستید؟؟؟

چگونه باور کنم حضورتان، دعوتتان، دست نوازشتان و میهمانی و پذیراییتان حقیقت ندارد در حالی که

درست در درمانده ترین لحظات زندگی صدایی آشنا از پشت گوشی می گوید " می آیی 15 روزه برویم

کربلا؟ سحرها و افطارهای حرم بی نظیر است! شب های قدر را هم پیش ارباب هستیم و برمی گردیم"

و در کمال ناباوری، در حالی که هیـــــــــــــــچ چیز جز دلی شکسته جور نیست، در عرض چند روز

همــــــــــــــــه چیز ردیف می شود...

وقتی برمی گردم و به آنچه گذشت فکر می کنم، چگونه حتی می تواند به ذهنم خطور کند که شاید...،

شاید...، شاید دست خالی برگشته باشم؟؟! 

 

حضرت سلطان این جواز را از پنجره فولاد تو دارم  

مگر میشود دست خالی برگشته باشم؟؟؟  

مگر می شود ؟؟؟

ما را کبوترانه وفادار کرده است  

آزاد کرده است و گرفتار کرده است  

گرفتار محبتت هستم ارباب

مسافر

مسافر...

 

 مسافرترین حضرت دنیا

دست خطی مینویسم برایت ... 

زودتر برگرد... 

طاقت دوریت برایم عادت میشود  

بیا آقا جان  

اصلا .. 

شاید این جمعه بیاید شاید ....نه 

باید این جمعه بیاید............. باید  

آه...

حالا من ماندم و باز فراقی که آتش میزند برجااانم 

با فراق کربلا چه کنم حالا ... 

خدایا خودت رحم کن  

مسافر

کرب و  بلا ...

حسین من بیا و این دل شکسته را بخر ... 

حسین من مسافر جامانده را با خود ببر ... 

با سلام و عرض ادب و احترام خدمت همه ی عزیزان دلم و شرمنده ازاینکه بازدید پس ندادم متاسفانه مشکل ایجاد شده در بلاگفا اجازه اینکار و به من نداده اما در اولین فرصت که از سفر برگردم جبران خواهم کرد.  در حرم حضرت اباعبدالله و شبهای عظیم قدر دعا گوی تک تکتان هستم . 

بهترین تقدیرات نصیب و روزیتان باد. 

مسافر را حلال کنید. 

یاعلی

تو...

می خواهم بنویسم

اما نمی توانم ؛

فقط یک کلمه به ذهنم می رسد

” تــــ ــــو “

تمام شد این هم نوشته ی امروزم...

مسافر

حکایت دریاست عاشقی...

یا علی گفتیم وعشق آغاز شد..

 

وآنروز که پروردگار مهربان تو را در قلب خانه اش جا ی داد

طواف تو را خواست هنگام طواف خودش

این عزت وبزرگی برای تو بس که

هرگاه دیده ای یا دلی به سوی خانه دوست روانه شد

به یاد تو نیز دلش آرام گیرد

و با تمام وجود واحساسش سر دهد

یا علی گفتیم وعشق آغاز شد    

 

و  ای شاهزاده ی تمام زندگیِم، عاشقانه دوستت دارم پدرم

میخواهم باشی در کنارم من تاب نمی آورم لحظه های نبودنت را

تو شاهکار زمانی و راهکار تمام بی کسی هایم

وتمام کوچه های بی کسی ام را امیدی

و امروز

دلم حضور مردانه می خواهد؛

نه اینکه مرد باشد، نه ...!

مردانه باشد : حرفش، قولش، فکرش، نگاهش، قلبش؛

و آنقدر مردانه که بتوان تا بینهایتِ دنیا؛

به او اعتماد کرد، تکیه کرد ... 

معلمی شغل نیست . عشق است . ذوق است

ایثار و فداکاریست .

اگر به عنوان شغل به آن می نگری رهایش ساز و اگر عشق توست

بر تو مبارک باد .

( استاد شهید مرتضی مطهری

قلمتان ....کلامتان ...نگاهتان

سرشار از نگاه مهربان اولین آموزگار عالم و خالق هستی خداوندگار دانا  

مسافر

مسافر قبله...

 

بنام دوست که هرچه ازو رسد نیکوست 

سلام مهربانم  

سلامی به گرمای  سرزمین حجاز  

سلامی به غربت بقیع و آلاله های غریب آن 

سلامی به سبزی گنبد خضراء رسول گلها  

سلامی ساده و صمیمی پیشکش خالقی که لایق حمد و ستایشی بیکران است  

سلامی به وسعت سالهای بی قراریم  

سلامی  خدمت مادر ، از روی ادب و التماس نگاه  

 

مادر سادات ، دلم بی صبرانه بی قرار مدینه و غربت همان کوچه است  که بوی یاس میدهد  

همان کوچه که که بغضی در گلوی حسن (ع) شد تا آخر عمر 

راستی میگویند حسنت کریم اهل بیت است  

چه خوب صفتی است برای آقا و مولایم  

سال 93 پابوس حسین(ع) و سال 94پابوس حسن(ع)

خدایا باز هم تو را سپاس که این حقیر را غرق در مهربانی کردی  

چه خوب سالی شود امسالم در کنار فاطمه(س) و پسرانش ،  

در کنار فاطمه (ع) و پدرش ، در کنار فاطمه و یک دنیا غربتش    

 

خدایا فراوان سپاست گویم که آغاز امسالم را فاطمی نمودی  

و تمام این موهبت را از حسین(ع) دارم از تحویل 93 کنار شش گوشه  

و اینبار تحویل 94 در کنار غربت بقیع 

هزاران بار شکر و سپاس گویمت خالق نازنینم 

فریاد بر خواهم آورد با تمام وجود  

لبیک اللهم لبیک   

یاریم کن تا با گامهایی استوار بیایم و تو را با تمام وجود بخوانم و حضور همیشگی ات را  درک کنم 

بنده سراپا تقصیرت مسافر 

دوستان عزیز و گرامی پیشاپیش حلول سال 94 فاطمی را خدمتتان تبرک میگویم  

و امیدوارم زیر سایه مهربان مادر سادات سالی سرشار از معنویت را  داشته باشید  

در سرزمین حجاز و محل نزول وحی به یادتان خواهم بود     

یا مقلب القلوب والابصار

یا مدبرالیل والنهار 

یا محول الحول والاحوال   

حول حالنا الی احسن الحال   

الهی عاقبتتان به بهترین حال  

حلال کنید مسافر را ........

خورشید باش..

آرام آرام  ، قدم  به قدم ، آهسته و نجیب می آید

آنقدر آرام می آید که تغییراتش را  به آهستگی حس میکنی

اما اگر عاشق باشی  هر تغییر کوچکی برایت دنیا دنیا  ارزشمند است

هزار رنگ و بی رنگی

هزار رنگ و یک رنگی

هزار رنگ و ...

این تازه یکی از درسهای فصل مهربانیهاست

خوش به حال آدمایی که بی هیچ بهانه مهربانند

دلشون دریاست و  دستشون آسمون  و زمین زیر پاشون  سنگ فرش  عاشقی

دنبال بهانه نیستند برای عاشقی کردند

چون بزرگترین بهانه ی عاشقی رو دارند

اینکه مخلوق زیباترین خالقند ، این خودش بزرگترین بهانه ست برای عشق ورزیدن وعاشقی

نمی شینن تا پاییز مهربان و هزار رنگ از راه برسه و اونوقت به بهانه ی مهر ، مهربانی کنند

نمی شینن تا بهار زندگی و باطراوت از راه برسه اونوقت دونه ی محبتشون  جوونه بزنه 

نمی شینن تا ، تابستون از راه برسه اونوقت حس نوع دوستی شون میوه بده

نمی شینن تا زمستون سفید و یک رنگ از راه برسه اونوقت  دلهاشون رو با هم یکی کنند

اصلا این دسته از  آدما ذاتا مهربونن  ، ذاتا عاشقن ، ذاتا بخشنده ان ، ذاتا یه رنگن

و فقط و فقط و فقط علتش اینه که تونستند آیینه خوبی از خالقشون بشن 

آیینه شدن کار سختی نیست

خیلیا آیینه ی  خیلی چیزا هستن

اما آیینه شدن هم هنر میخواد اینکه بدونی  آیینه کی و چی بشی

این همه حرف زدم تا فقط همین یه جمله رو بگم

ما  به این دنیا اومدیم تا اونی باشیم که خدا میخواد

یه هنر مند واقعی

یه عاشق واقعی

خورشید شدن سخت نیست

همیشه گرم ومهربان وبخشنده

خدا کنه تو این سفر پر فراز و نشیب از این همه زیبایی و آینه ی جمال درس بگیریم

و مهر نقطه ِ آغاز خوبیه ی برای شروع  زندگی متفاوت و  نگاه زیبا 

آغاز مهرت متفاوت و عاشقانه باد

فرا رسیدن ماه مهربانی و فصل تعلیم دلدادگی  بر تمامی همکاران عزیزم تهنیت باد

سالی سرشار از نگاه مهربان پروردگار برای تک تکتان آرزو مندم

مسافر

ضامن دلهای بیقرار...

هر کفتری که صبح به دور شما نگشت

آن روز را به شب نرسانده شکار شد

طول عرض این حرم را بارها سنجیده است

کفش من دارد ریاضی دان خوبی میشود

 

امروز که سر برحرمت می آیم

انگار تمام عشق کامل شده است

ای ضامن آهو به غریبی سوگند

دل کندن ازین ضریح مشکل شده است

 

این روزها و

این ایام باب الجوادتان

عجیب شلوغ میشود....

کاش غریب مدینه هم برای دلش

یک باب القاسم داشت

 

امام مهربانم همسایه ی رِوِئوفم  میلادت که مساوی با تمام خوبیهاست مبارک

دوستان عزیزم عیدتان مبارک ودلتان شاد

مسافر نائب الزیاره همه ی شما عزیزان در این روزها وشبهای آسمانی در بهشت هست

به نیابتتان نماز حاجتی میخوانم  باشد که حاجت دلتان روا شود بحق ضامن دلهای بی قرار 

 

ضامن اهوی صحرا شدنت جای خودش...
اینکه در روز جزا ضامن مایی عشق است

 

التماس دعا

مسافر

یارضا(ع)  

آب نطلبیده...

 

بعضی وقتا بعضی کارها دست خود آدم نیست ،طوری اتفاق میفته که تو حتی

 تصورشم نمیکردی و اصلا آمادگی انجامشو نداشتی .

درست مثل بعضی از دعوتا ،اینقدر غیر منتظره هستند که باورت نمیشه ...

اصلا فکرشو هم نمیکردیم جور شه اونم تو این روزوشبای قشنگ که متعلق به خودشه ،

بانوست دیگه سفره ی کرمش همیشه پهنه درست مثل برادرش امام رئوف....

راهیمون کرد به شهرش در ایام ولادتش هرچند غیر منتظره اما از قدیم گفتن هر چیز

غیر منتظره یه حکمت قشنگی داره

 مثل آبی که نطلبیده مراده،

این زیارت هم حکم همون آب نطلبیده رو واسم داره .

سعی میکنم بیشترین بهره رو ازش ببرم

الهی به امیدتو...

امروز راهی قم میشم و در ایام ولادت بانو در حرم باصفای ملیکه ی قم به یاد همتون هستم.

راستی عیدتون پیشاپیش مبارک

مخصوصا دخترای باعفت و پاکدامن سرزمینم

 ان شاالله هر چه در این روزهای زیبا آرزو دارید از دست باسخاوت و مهربان بانو به اجابت برسید.

اون موقعی که دارم سلام ولی نعمتم حضرت عشق علی بن موسی الرضا رو

خدمت خواهرشون میرسونم دعاگوتون هستم شما هم به رسم رفاقت دعام کنید.

راستی دختر لبخند خداست ..ای لبخند زیبای خدا روزت مبارک ..

بانووووووو............

تویی روانه ی مشهد منم روانه ی تو

التماس دعا

مسافر

 

جهاد دل...

              

 

امسال هم خداوند مهربان توفیق داد تا به دیدار گلهایی بروم که با دیدنشان زندگیم 

طعم عشق ومحبت به خود میگیرد

گلهایی که لبخندشان برایم از هر شیرینی و خوشی در دنیا با ارزشتر است

بچه های با صفای روستا

زندگی قشنگ وبی آلایشی که فقط وفقط خدا در آن پیداست

در لبخندشان خدا را میبینم

در چشمانشان خدا را حس میکنم

در شیرین زبانی هایشان خدا موج میزند

جهاد دل به پا میکنم میخواهم در کنارشان چند صباحی زندگی کنم که نه من به آنها !!!!

بلکه آنها به من درس عشق وایثار ومحبت دهند

آسمان روستا آهنگ هر دلی را خدایی میکند چرا که مردمانش دلهایی پاک وبا صفا دارند

رفتن به روستا برای دلم بهانه ای شده که باید هر باره تکرار شود تا یادش باشد

خدا در زمین هم خانه دارد

در دلهای پاک کودکانی که عاشقانه دوستشان دارم

برای خنداندن آنها زندگیم راخرج کنم چرا که لبخندشان قشنگترین اتفاق دنیاست

از زمانی که به دنیای تو عادت کردم

به تو اندازه خورشید حسادت کردم

هر کجا رفتم و هر گاه درختی دیدم

از تو و سادگی و عشق روایت کردم

یاس و نرگس همه از چشم تو پیدا میشد

زین جهت بود که ابراز ارادت کردم

تو که لبخند زدی از ته دل فهمیدم

شرط مکتوب خدا را رعایت کردم

زندگی صحنه یکتای هنر مندی ماست

هر کسی نغمه خود خواند واز صحنه رود

صحنه پیوسته به جاست

خرم آن نغمه که مرد م بسپارند به یاد

سفرم شیرین است

سفرم تا به خداست

رفتم تا خودموبسازم

یاعلی

مسافر

میگذرد ...

bipfa_1343292205982453_orig.jpg - خــــــــــدایـــا . . . فرو دادن این همه بغـــــــض روزه رو باطل نمیکنه ؟؟؟

 

حبابهایی که از دست دخترک رها می شوند

تصویر مرا تا خدا میبرند

به او می گویند  که من اینجا

این پایین نشسته ام وبه تو لبخند میزنم تو هم مرا نگاه کن

 با تمام بدی هایم باز هم مرا نگاه کن

حباب با نگاه خدا ترکید و باران بر پهنای زمین بارید

و چقدر دلم آرام گرفت

به گمانم بغضم ترکید

.....

خدا ....دل ....عاشق ......بغض

به حباب نگران لب یک رود قسم

و به کوتاهی آن لحظه ی شادی که گذشت

غصه هم میگذرد

آنچنانی که فقط خاطره ای می ماند

پس برتن لحظه ی خود جامه ی اندوه مپوشان هرگز

 

 

چه زود میگذرد درست مانند ترکیدن یک بغض ...یک حباب

ماه مهربانم آیا دوباره تو را خواهم دید

.......

مسافر

هوای رفتن دارم...

پرنده بر شانه های انسان نشست .

انسان با تعجب رو به پرنده کرد و گفت :

- اما من درخت نیستم . تو نمی توانی روی شانه ی من آشیانه بسازی .

پرنده گفت :

- من فرق درخت ها و آدم ها را خوب می دانم .

اما گاهی درخت هاو انسان ها را اشتباه می گیرم .

انسان خندید و به نظرش این بزرگ ترین اشتباه ممکن بود .

پرنده گفت :

- راستی، چرا پر زدن را کنار گذاشتی ؟

انسان منظور پرنده را نفهمید ، اما باز هم خندید .

پرنده گفت :

- نمی دانی توی آسمان چقدر جای تو خالی است .

انسان دیگر نخندید.

انگار ته ته خاطرات اش چیزی را به یاد آورد .

چیزی که نمی دانست چیست . شاید یک آبی دور ، یک اوج دوست داشتنی .

پرنده گفت :

- غیر از تو پرنده های دیگری را هم می شناسم که پر زدن از یادشان رفته است .

درست است که پرواز برای یک پرنده ضرورت است ،

اما اگر تمرین نکند فراموشش می شود .

پرنده این را گفت و پر زد .

انسان رد پرنده را دنبال کرد

تا این که چشمش به یک آبی بزرگ افتاد

و به یاد آورد روزی نام این آبی بزرگ بالای سرش ، آسمان بود

و چیزی شبیه دلتنگی توی دلش موج زد .

آن گاه خدا بر شانه های کوچک انسان دست گذاشت و گفت :

- یادت می آید تو را با دو بال و دو پا آفریده بودم ؟

زمین و آسمان هر دو برای تو بود .

اما تو آسمان را ندیدی

و زمین را خوب دیدی

راستی عزیزم، بال هایت را کجا گذاشتی ؟

انسان دست بر شانه هایش گذاشت

و جای خالی چیزی را احساس کرد .

آن گاه سر در آغوش خدا گذاشت و گریست

گریست برای بالهایی که داشت واز دست داد

گریست برای بالهایی که داشت و پرواز با انها را فراموش کرده بود

گریست به خاطر آسمانی که ندید و حسرت رسیدن به اوج پروازرا

او گریست به حال خودش که هر چیز را خوب تمرین کرد در زمین الا

پرواز را

او پریدن را فراموش کرده بود..

خدای مهربانم مرا ببخش نمیدانم بالهایم را کجا گذاشته ام

تمرین پروازی هم نداشتم تا تکرار رسیدن به اوج برایم شکوفا شود

دلم تنگ آسمانت است چگونه بدون بال به سویش پرواز کنم

پرواز بدون بال دلی آسمانی میخواهد واین دل گرفتاردر زمین کجاو آسمان کجا

خدای نازوبی نیازم مرا دلی عطا فرما به وسعت آسمان و دوبال به وسعت ایمان

ومرا سخت در آغوش گیر که سخت محتاج آغوش مهربانت هستم

دلم بد جور پرواز میخواهد بد جور ، پرواز تا اوج

پروازی تا بی نهایت تا آنجا که زمین را نبینم

چقدر دلگیرم از زمین

هوای رفتن دارم ...هوای سفر

دلم پرواز میخواهد

مسافر را حلال کنید 

یا علی

آرزو...

کاغذها رو در اختیارشون گذاشتم و ازشون خواستم آرزو هاشون رو بکشن

اونها هم با ذوق وشوق فراوون شروع کردن از خوشحالیها و آرزوهاشون با هم دیگه

به صحبت کردن  وکشیدن نقاشی

یکی از بچه ها از همون لحظه اول به فکر فرو رفت

ودر سکوتی عمیق غرق شد و شروع به کار کرد

خلاصه بعد از حدود نیم ساعت یکی یکی اعلام کردند که خانوم نقاشی من تموم شد

کنار میز من میومدند تا زیر نقاشیهاشون آرزوشونو بنویسم

آخه قرار بود همه آرزو ها رو روی دیوار نصب کنیم

 

من آرزو دارم یخچالمون پر از بستنی باشه

من آرزو دارم اتاقم پر از باربی باشه

من آرزو دارم  تو دشت زندگی کنم

من آرزو دارم  عروس بشم

من آرزو دارم ...

من آرزو دارم ...

اومد کنار میزم دیدم یک آدم کشیده که یکی از چشماش به رنگ سرخه

دستی به سرش کشیدم و گفتم ساجده ی قشنگم شما چه آرزویی رو کشیدی گلم

ـ خانوم من آرزو دارم  چشم مامانم زود خوب شه ..

گل نازم مگه چشم مامان چی شده ؟

ـ خانوم  آخه چشمش میسوزه ...

خدایا بنازم خلقتتو عجب موجودی آفریدی با چه دنیایی

نگاهشون به زندگی برگرفته از روح بزرگشونه

کوچیکند اما دلهایی دارند به وسعت اقیانوسها

بعضیاشون خیلی بیشتر از سنشون میفهمند ودرکشون خیلی بالاست

بچه ها وقتی آرزو میکنند دوست دارند حتما به آرزوشون برسن واصلا

به این فکر نمیکنند که شاید خیلی غیر واقعی باشه

چون نگاه قشنگی دارند همیشه شاد وپر امیدند

امروز داشتم با خودم میگفتم مسافر تو چه آرزویی داری ؟

- من آرزو دارم صاحب اصلیمون هر چه زودتر ظهور کنه ویه جهان رو از غم بی پدری دربیاره....

مسافر  آیا آرزوی تو هم مثل آرزوی اون کودک سرچشمه از یه دل پاک و خالص داره ؟

یا باید خیلی بیشتر ازینا رو دلت کار کنی ؟

مسافر اگر کودکان ما آرزو میکنند نه با زبان که با دل سخن میگن و تو به دلت چقدر اعتماد داری؟

کاش کودکی میشدم  که روزی معلمم از من میخواست تا آرزویم را  نقاشی کنم  

کاش میشد آرزوهایم را بکشم ..

نمیدانم آن روز بر صفحه ی سفید کاغذ چه نقشی میزدم اما امروزم را با همه آرزوهایم از حفظم

فقط یک فرق بزرگ دارم با کودکیهایم

دلم ....دلم را از حفظ نیستم

یار میشوی دلم را ؟

خدایا  

فقط خودت ....

مسافرت را تنها مگذار

مسافر  

واژه ای بنام عشق...

به دنبال معنای واژه ای بودم

واژه ای بنام عشق

سراسیمه عزمم را جزم کردم نگاهم را بر زمین افکندم

غوطه ور شدم در دریایی از لغات ،اما نه ، باید خالی میشدم از لغات

این لغات همه زمینی بودند و معنای واژه ام را درک نمیکردند

نا امید چشم دوختم به آسمان

عجب حکایتی دارد این آسمان ....

هر گاه از زمین ناامیدم آسمان دست اجابتش را در دستم میگذارد و مرا با خود میبرد به آن بالاها

آنجا که غیر از نور نمیبینم

و من نور میشوم ونور و نور

چه سخاوتی دارد این آسمان

این را خوب فهمیدم ،اگر دوستش بداری تو را عزیز خود میکند

سوار بر ابرهای معرفت به دنبال واژه ام بودم که ناگاه دربین آنهمه عظمت و بلندی

در بین آن همه نور و روشنایی معنای واژه ام را یافتم

معنای واژه ام غیر از دو کلمه نبود

وآن دو کلمه

علی وفاطمه

براستی اگر دنیا دنیا میگشتم عشق را به این زیبایی توان معنابود ؟؟؟؟

و عشق یعنی علی و فاطمه

زیباترین واژه ها در کنار هم آمدند تا ثابت کنند عاشق شدن وعاشق ماندن هم دلی آسمانی میخواهد

و هر عشق زمینی اگر سیم اتصالش به آسمان وصل باشد میتواند تکرار قصه ای عاشقانه باشد

قصه ی عاشقانه این دو یار آسمانی را باید که مرور کنیم

اگر طالب عاشقانه ای آسمانی وناب هستیم

ما هم میتوانیم عاشق شویم

و عزیز همسرمان  گردیم

فقط باید خدا را در دل پر رنگ کنیم همین ....

دلی که صاحبش خدا باشد همیشه آرام است وعاشق

سالروز ازدواج عاشق ترین همسران آسمان در زمین بر همه شما عزیزان مبارک باد

برای همه شما دوستان خوبم  عشق ناب علوی وفاطمی آرزو مندم

مسافر

ثانیه های سرد بی تو...

انگار پای ثانیه ها لنگ می شود

وقتی دلی برای دلی تنگ میشود

حکایت ساعت هم حکایت غریبی ست ...

گاهی می نشینم روی صندلی دستم را زیر چانه ام میگذارم و زل میزنم

به عقربه های ساعت...

این عقربه ها هم دنیای عجیبی دارند

بعضی وقتها برای رسیدن به هم بی قرارند و گاهی چه راحت  از هم میگذرند

و دیگری را تنها میگذارند

گاهی آنقدر از هم فاصله میگیرند که انگار هیچ رابطه ای با هم نداشته وندارند

و غریبه می شوند بجای عقربه ...

من میگویم قصه ساعت مانند قصه تنهایی آدمهاست

گاهی در کنارشانی و از بودن با آنها لذت میبری

و گاهی تو را در سخت ترین شرایط تنها میگذارند و از تو میگذرند

و قشنگترین اتفاق ثانیه ها زمانیست که عقربه ها در کنارهمند

و دوشاودش یکدیگر حرکت میکنند  

آن موقع ها زمان هم زیباتر می گذرد  

و سرشار میشود از عشق

اما لحظه های تنهایی همیشه عجین میشود با صدای تیک تاک ساعت

و من چه خوب رابطه ی بین تنهایی و تیک تاک ساعت را فهمیده ام

اصلا صدای تنهایی...... صدای ثانیه هاست

و ثانیه های بی تو...

که همیشه برایم سرد بوده

و من برای ثانیه هایت  اینگونه دعا میکنم :

تمام ثانیه های زندگیت سرشار باد از وجود کسی که دوستش داری  

مسافر

عشق محرک زندگی ...

امروز قسمت شد و نگاهی به کتاب "  عارفانه " ی شهید ادیب دکتر مصطفی  چمران انداختم

 و روزیِ خود را یافتم

عشق هدف حیات و محرک زندگی من است زیباتر از عشق چیزی ندیده ام

و بالاتر از عشق چیزی نخواسته"

نگاه زیبای دکتر به زندگی وعشق ،  روح تازگی را در هر انسانی می پروراند

 به شرط آنکه دل در گرو معشوق داشته باشی وبس...

نگاه وتفسیر هر یک از ما نسبت به واژه عشق ومعشوق متفاوت است

 اما آنچه مهم و قابل تامل است یگانگی معشوقی ست که سرچشمه عشاق جهان است

وقتی نگاهم زیبا شد عشق در خانه ی دلم جای میگیرد و هر زمان و در هرمکان که  نیازش داشتم

به فریادم می رسد

شاد باش ای عشق خوش سودای ما

ای طبیب جمله علت های ما

وقتی رابطه ی درستی بین چشم ودلم برقرار کنم آنگاه ست که به آنچه میبینم ایمان خواهم آورد

وقتی  به نماز می ایستم وبا او سخن میگویم  عاشق میشوم

باران که میبارد من عاشق میشوم

وقتی به آسمان پر ستاره مینگرم عاشق میشوم

وقتی کنار دریا  مینشینم وموج زدنهای پیاپی والتماس دریا را برای وصال ساحل

مشاهده میکنم ،عاشق میشوم

 عکس های زیبا از دریا ۱۲ 3328

وقتی عقابی را بر بلندای کوه  نظاره میکنم که چگونه آزاد ورها در آغوش آسمان

به پرواز در میاید ،عاشق میشوم

وقتی رقابت درختان را برای رسیدن به نور  و رهایی از ظلمت را  میبینم ،عاشق میشوم

وقتی وزش بادهای سرد پاییز را حس میکنم که چگونه گونه هایم را لمس میکند، عاشق میشوم

وقی صدای جیک جیک گنجشگکان شلوغ را در لابه لای سبزی درختان میشنوم ،عاشق میشوم

وقتی چین وچروکهای پیشانی پدر بزرگ و مادربزرگ را می بینم ،عاشق میشوم

وقتی دستان مادر را می بوسم، عاشق میشوم

وقتی وجود پدر را در کنار خودحس میکنم ،عاشق میشوم

وقتی شادی و لبخند های کودکانه را که عاری از هر گونه غم دنیاست  میبینم عاشق میشوم

وقتی  تو را مبینم عاشق میشوم ...

و من امروز وهر روز هزاران دلیل دارم برای عاشق شدن و عاشق ماندن

عاشق شدن لحظه ایست ولی عاشق ماندن حکایت دور ودرازی دارد

 وهنر وتفاوت همه ی ما بر سر همین عاشق ماندن است

 ومن خوب میدانم اگر عاشق او باشم همیشه عاشق خواهم ماند ...

 من هر روز عاشق شدن را تمرین میکنم و هر روز تکلیف دلم را مشق عشق میدهم

تو هم عاشق شو وعاشق شدن را هر روز تمرین کن  ...

پدر ومادر وهمسرو فرزند  و همه ی نعمتهای خداوندگار دلیلهای موجه وزیبایی  هستند

برای ابراز عشق هر روز  ما

آنگاه خواهی دید زندگی برایت چه زیبا ودوست داشتنی خواهد شد

پس تو را اینگونه دعا میکنم نازنینم

الهی هماره عاشق مانی ...

مسافر

 عکس های جدید عاشقانه فوق العاده زیبا و با کیفیت