مسافر پاییز...

پاییز...

این فصل هزار رنگ

و بعضی ها آن را فصل عاشقی میدانند

خزان و برگ ریزان غم و اندوه

فصلی که آسمان بخشنده میشود ودست سخاوتش باران را هدیه میدهد به دلهای عاشق

از هر گذر گاه و کوچه که عبور میکنی عطر باران نفست را جلا میدهد و حالت را خوش

فقط آسمان لب به سخن نمیگشاید که برگها هم با هر گام تو سری از درد دل وا میکنند

نمی دانم چه سری است در خش خش برگهایی که روزی سبز وزیبا در آن بالا آرمیده بودند

و اکنون که به رنگ خورشید در آمده جایگاهشان زیر گامهای ست که شاید هیچ گاه

صدای ضجه شان را نشنیده ویا بی تفاوت عبور کنند

حال آنکه این صدای هزاران حرف نگفته ی پاییز است ودلهای بی قرار

میگویند یک رنگ که باشی همه دوستت دارند ولی این پاییز هزار رنگ چقدر دوست داشتنی است

پاییز هزار رنگ دارد ویک دل، شاید به همین واسطه است که خدا باران را ارزانی اش داشته

راستی یادش بخیر...

پاییز فقط بوی باران نداشت ..بوی کیف وکفش نو ،لباس نو، کتاب ودفتر نو ...

یادش بخیر وقتی بچه بودم پاییز را اینگونه درک میکردم :

با پدر به مغازه لوازم التحریر میرفتیم ومن آنچنان ذوقی در انتخاب وسایلم داشتم

که انگار دنیا را به من داده اند

وقتی مانتوو کیف و کفش مدرسه ام را میخریدم و تاشروع روز اول مدرسه چندین بار آن ها

را میپوشیدم و جلوی آینه با لبخند کودکانه سرشار میشدم از شادی

پاییز را وقتی درک میکردم که با مادر می نشستیم و کتاب ودفترهای مدرسه را جلد میکردیم

آن موقع ها دفترهای خط دارزیاد نبود ومن با خوشحالی تمام دفترهایم را تا نصفه خط کشی میکردم

وسایلی که داخل کیفم گذاشته بودم ،حوله ،لیوان ،جامدادی ،....

را هزاااااااااااااااااار بار از کیفم در میاوردم و دوباره سرجایش میگذاشتم

و شب اول پاییز که همیشه یاد آور بی خوابی برایم بود و تا صبح پلک روی پلک نمیگذاشتم ...

هی ی ی ی ی ی ی ی ی

یادت بخیر کودکی هایم

وااااااای کودکی چقدر دلم برایت تنگ شده ،برای روزهایی که کوله پشتی ام بر دوش

وبا دوستان به مدرسه میرفتم

وااااای کودکی کاش میشد فقط یک روز برگردی و مرا با خود به دنیایی از

صداقت ومعصومیت ببری دلم برای یک لحظه کودکی بی تاب است

و کودکی یعنی پاییز ،پاییز برگ ریزی که به یادت میاورد از کجا به کجا خواهی رسید

خودم روزی کودک بودم وشروع پاییز را اینگونه درک کردم ومطمئنم کودکان زیادی

در این روزها شور وشوق زیادی دارند اما انگار هنوز دل خیلی از کودکان شاد نیست

عزیزکم چرا غصه داری مگر نمی بینی پاییز هزار رنگ و زیبا آمده

آهان تو هم دوست داری نو بپوشی گلکم ..نکند دفترهای جدید شکرستان را دیدی

منهم دیدم خیلی زیباست...

اما اصلا تو کیفی داری که وسایلت را در آن بگذاری بمیرم جانکم ،هنوز که

کیف تو همان نایلون ساده است

چه لبخند تلخی بر لب داری

براستی لبخندت سرشار از پاییز وباران است

چه بگویم که دلم درد دارد برای تو وهمه کسانی که همچو تو به آرزوی های پاک کودکیشان نرسیدند

دعای شروع پاییز امسالم را بدرقه راهتان میکنم نو گلان عزیزم

شما که آینده ایرانید و وجودتان سرشار از انرژی نگذارید تلخی فقر بر اعتقاد و باورتان سایه

افکند شما میتوانید ...حتی با هیچ چون دلهایی دارید به وسعت اقیانوس

شما هم فردای مرا دعا کنید این مربی حقیر به امید نگاه ولبخند زیبای شما فردایش را آغاز میکند

پاییزم را با تمام وجود و انرژی شروع میکنم خداوندا توفیق یادگیری ویاد دهی بیشتر

از سال گذشته عنایت فرما

ومن شروع پاییزی زیبا همراه با پرورش خرد واندیشه را برای همه شما

همکاران فرهنگی وعزیز خودم آرزو دارم

پاییزتان سرشار از رگبار عشق وعاطفه

مسافر پاییز

شاهدان عرش...

 

 شهادت شوق عروج است وعروج شوق حضور وانتهای حضور مقام عند

وتنها شهید است که به مقام عند رب می رسد(وعند ربهم یرزقون )

آلبوم تصاویر , گالری تصاویر , گالری موضوعی , آلبوم موضوعی , پوستر شهید احمدی روشن , آلبوم عکس های شهید احمدی روشن , عکس های خانوادگی شهید احمدی روشن , شهید راه هسته ای , مصطفی احمدی روشن , شهید احمدی روشن در تخت جمشید , رهبری و شهید احمدی روشن

این روزها بیشتر از همیشه عطر حضورشان را احساس میکنم

روزی همه ی آنها در لحظه ای حساس حاضر شدند تا من امروز جز غائبان نباشم

حال من حاضرم و آنها غائب...

گاهی از حضور خودم خجالت میکشم

قیمت نفس کشیدنم  خیلی بالاست

به اندازه همه ی خونهای گرمی که بر زمین سرد ریخت و سبزی و آبادی آفرید

دین عظیمی است بر گردنم

رشته ای بر گردنم افکنده دوست

می برد هر جا که خاطر خواه اوست

مدیونم حتی اگر لحظه ای فراموششان کنم

خدا کند هیچ گاه مدیونشان نشوم

امروز بدجور دلتنگ شهدا شدم

"حق همسایگی شهید"

سراسیمه وارد شد، گریه میكرد و میگفت من از چه كسی باید عذرخواهی كنم؟ به چه كسی باید بگم منو ببخشه؟

میگفت: من مخالف تدفین شهدای گمنام در این محل بودم و اعتقاد داشتم با آمدن این شهدا به نزدیكی منزل ما، اینجا قبرستان میشود و قیمت خانه های ما پایین می آید....
پسر 12 ساله من مبتلا به بیماری شدید پادرد بود،به نحوی كه قادر به راه رفتن نبود.
دیشب در رؤیای صادقانه شخصی را دیدم كه به من گفت:

اگر چه شما نمیخواستی ما همسایه شما شویم،اما حالا كه همسایه شدیم حق همسایگی را بجا می آوریم .
برای شفای پسرت رو به قبله بایست و سه مرتبه بگو الحمدالله....

با گریه از خواب پریدم ،ذكر را گفتم،پسرم شفا گرفت،حالا آمده ام عذر خواهی كنم...

شهدا برای ما حمدی بخوانید که شما زنده اید وما مرده

مسافر

بهترین همسایه ...

[تصویر:  %D8%A7%D9%85%D8%A7%D9%85%20%D8%B1%D8%B6%...285%29.jpg]

هنگامی که شیخ بهایی تصمیم گرفتند سر در ورودی حرم سلطان طلسمی نصب کنند

تا از ورورد افراد نااهل به داخل روضه منوره جلوگیری شود به طور معجزه آسایی ایشان به

مقصود خود نرسیدند بطوری که حضرت عشق به خواب تولیت حرم میایند وچنین میفرمایند:

«کتیبه شیخ بهایی، به در خانه ما زده نشود، خانه ما هیچ گاه به روی کسی بسته نمی‌شود و هر کس بخواهد می‌تواند بیاید"

شیخ با شنیدن این حرف ، اشک از چشمانش جاری می‌شود و به سمت ضریح می‌رود و ذکر «یا ستار العیوب» بر لبانش جاری می‌شود. سپس در کنار ضریح آن قدر گریه می‌کند تا از هوش می رود

آری امام رئوف حاضر نیستند درب خانه شان بروی کسی بسته شود

هر سلامی را جواب میدهند هر کس با هر نیت که آمده راهش میدهند

هر نگاهی را خریدارند

اصلا برایشان مسلمان وغیر مسلمان ندارد

دور ونزدیک ندارد

گنه کار وبی گناه ندارد

مهمانوازیشان زبانزد است همسایگی با ایشان افتخار بزرگی است

به شکرانه این همسایگی هر روز باید دلت را به پرواز در آری بسوی مشهد از هر جا که هستی دست ارادت را بر سینه تسلیم گذاری و و در دل فریاد زنی

السلام علیک یا علی بن موسی الرضا (ع

و مطمئن باش سلامت بی پاسخ نمیماند مطمئن باش

چون تو به امامی سلام داده ای که نازت را میخرد وسلامت را بر زمین نمی گذارد

همسایگی با خورشید افتخار بزرگی است

خدایا صدها هزار بار تو را شکر وسپاس گوییم

شما هر آینه زیباترید از خورشید
به یک مشاهده دل می برید از خورشید

شما که ماه شب بی ستارگی منید
همیشه یک سرو گردن سرید از خورشید

سپیده دم که به دیدار صبح می آیید
چه آبروی بدی می برید از خورشید

شما در آمده بودید و در تحیر محض
دلم ردیف غزل می خرید از خورشید

ولی چگونه غزل شرمگینتان نشود
که رنگ و روی طلایی پرید از خورشید

عکس های جالب و دیدنی ماه و خورشید - www.pixnaz.info

اگر بهانه چشم شما نبود اصلا
کسی ترانه نمی آفرید از خورشید

تمام آینه های جهان گواه منند
شما هرآینه زیباترید از خورشید

 

بزرگترین نعمت همسایگی اوست...

مولای مهربانیها میلادت که مساوی با همه خوبیهاست مبارک

دستمان را بگیر تا زمین نخوریم آقا

مسافر

 

رفاقت...

 

همچو ساحل آرام باش تا مثل دریا بی قرارت باشم

 

دریا همیشه از من دلگیر است

چون

بزرگی دل دوستانم را به رخش میکشم

 

 

فرشته ها همیشه وجود دارن،اما بعضی وقتا چون بال ندارن بهشون میگیم دوست
 تقدیم به فرشته ی بی بالم که به داشتنش میبالم

 خوبان دائمی اند و ماندگار

مناسبت ها تنها بهانه ایست تا از بهترین ها یاد کنیم

آسمانت آبی و دلت از غصه‌ی دنیا خالی، دوست من!

 

سمای عزیزم  دوست نازنینم بابت عکسای قشنگت کنار ساحل یه دنیااااااااااااااااا ممنونم

شرمندم کردی بااااااااااااااااااانو

مسافر

خورشید آسمان شبم ...

 

بچه که بودیم  به ما میگفتند خورشید وماه  هیچ گاه کنار هم در آسمان قرار نمیگیرند

خورشید که باشد ماه میرود

ماه که بیاید خورشید میرود

تا همین شب گذشته که روی پشت بام بودم

ودر حال رصد ستاره های تنهایی

و با همین دوچشم خود دیدم که ماه و خورشید در کنار هم اند وآسمان وزمین را روشن کرده اند

من شاهد بودم که خورشیدِ زمین نورش فراتر از هر مهتاب آسمانی بود

او خورشیدی تابان است که شب وروز برایش معنا ندارد

وهمیشه نورش آسمان وزمین را شرمنده خود میکند

خورشید آسمان تنهایی ام

سلطان مهربان ورئوفم باز هم مرا شرمنده خوبیهایت کردی

و من یک دل سیر راضی وخشنودم

وتو ضامن تنهاییم

و من بی قرار و تشنه محبتت

وتو مرحم زخمهای دلتنگی ام

ومن مدیون همه آنچه تو بی منت به من دادی

و مرا تا همیشه ی تاریخ شرمنده لطف وکرمت کردی

تو خود خوب میدانی چه چیز را میگویم

ومن خوب خوبم

امروز و همه روزهایی که تو را دارم

خورشید آسمان دلم  ممنون مهربانیت هستم تا ابد

مسافر

 

کوچه شهر دلم(به یاد گذشته)

زندگی همین کوچه باغ آرام است...

 

کوچه های قدیمی را باریکتر می ساختند تا

 آدمها بهم نزدیکتر شوند ...

حتی در یک گذر ...

 

اکنون چقدر آواره ایم در این همه اتوبان پهن!!

حال میفهمم چرا اینهمه دلتنگیم ...

میان این ازدحام وشلوغی

 تنها  که باشی

آنوقت حسرت کوچه باغ

به دلت میماند

گاهی باید رها شوی در آسمان خیال

باید کوله بارم را ببندم و به کوچه باغ خیال سفر کنم

آنجا که حتی خیالش هم شیرین است

میخواهم همانجا بمانم تا

آسمان بارانش بگیرد

ومن با تمام وجود نفس بکشم و از بوی  نم کاهگل ریه هایم را پر کنم

می خواهم خیس خیس شوم زیر باران

و اشکهای دلتنگی ام را به باران دهم

میخواهم با یک تکه چوب  روی دیوار خطی ممتد بکشم

به یاد روزهای کودکی ام

و آنجا که دیوار  کمی کوتاه تر است

به سختی روی پنجه پا بایستم  ودستانم را گره زنم بر لبه دیوار

و نگاهم را سرشار سازم از سرخی سیبهایی که آویزان شده اند

عطر سیب حالم را خوب میکند

بوی بهشت میدهد انگار

دلم میخواهد در همین خیال بمانم

شاید دلتنگی هایم تسکین یابد

مسافر

التماس نور ...

مراسم تعویض پرچم گنبد حرم مطهر امام رضا(ع)

سلام  مهربانم

چه غوغایی به پا کردی  امروز در دلم

هنوز هم  عطر دل انگیزش مشام جانم را تازه میدارد

دستانم بوی التماس  گرفته 

و دلم  آهنگ عاشقی سر می دهد

من  رو سیاه کجا و پرچم گنبد طلا کجا

من گنه کار کجا  و عطر آستان رضا (ع) کجا

مشغول تزیین کبوترانه حرم  به مناسبت ایام ولادت بودیم که صدایمان زدند

"خواهران هر کاری دارید روی زمین بگذارید و سریعا به مسجد کبوترانه بیایید "

از چند قدمی عطر دل انگیز بهشت به مشام جان میرسید

دعوت شده بودیم تا زیر سایه اش آرام جان گیریم

نزدیکتر که شدیم پرچم سبز گنبد طلا را در دستانمان نهادند

حال این ما بودیم و عطر حضور رضا (ع) و یک دنیا حرف نگفته

 

مراسم تعویض پرچم گنبد حرم مطهر امام رضا(ع)

فقط اشک بود وسکوتی محض

نمیتوانم حال آن لحظه را توصیف کنم

فقط میدانم انگار روی زمین نبودم

به بلندای خیال پر گشودم همچو کبوتری آزاد ورها

سلطان

گاه عیدی را زودتر از آنچه که باید میدهد

دلم فقط یک خواسته دارد آقا

وتو خود خوب میدانی

اینبار چه میشود قرعه به نام من دیوانه بیفتد

کربلا ....اللهم ارزقنا ...

برای تو کاری ندارد  آقا جان

از سبزی پرچم رضا (ع) تا سرخی پرچم حسین (ع) فقط  یک پلک زمان راه است

دلخوشم به نیم نگاهی

و خوب میدانم حال این روزهایت خوب است چرا که ریحانه بهشتی در راه است 

وتو مشتاق دیدار خواهر

و تو ای بانوی مهربانیها نگاهت را التماس میکنم

دلم پلی ست برای پیوند  قم به مشهد ومشهد به کربلا 

امید دارم که آرزوی دلم درین روزهای سراسر نور وبرکت بر زمین نماند وآسمانی شود

التماس این روزهای دلم

اللهم ارزقنا کربلا  کربلا کربلا

sms and days masumeh birth of daughter1 پیامک ولادت حضرت معصومه و روز دختر

بانویم معصومه علیهاالسلام

نگاه معصومانه‏ات، امید را در دل خسته زمین می‏رویاند

و رایحه پاک بهشتی‏ات، نسیم را به وجد می‏آورد.

میلادت مبارک

 

نائب الزیاره ودعاگوی همه شما عزیزان در مشهد عاشقی ها

مسافر

به یادتو...

 

 شبی ازشب ها

تو مرا گفتی

شب باش...

من که شب بودم   و  شب هستم   و  شب خواهم بود

شب,شب گشتم

به امیدی که تو

فانوس نظرگاه شب من باشی

دلتنگم...

گاهی دوست دارم هیچ گاه از سفر باز نگردم 

حضورم برای خودم هم سنگین شده  چه برسد به آسمان وزمین

نفس کشیدن هم بهانه میخواهد

نمیدانم چرا اینقدر نفسم تنگ شده

از وقتی که باز گشتم چشمانم به دنبال گوشه ای میگردد برای زل زدن

دلم بی تاب بی تاب است

هنوز هم قلبم از اشکهای روانشان و التماس نگاهشان دردمند است

نگاهی که حتی یک لحظه فراموشم نخواهد شد

بغضی به جان گلویم نشسته که انگار خیال ترکیدن ندارد

می گفتند اشک نریز دلشان بیشتر میگیرد

چگونه بخندم وقتی که از غم دوریشان تلخ تلخم

چقدر راست میگفتند :

خنده تلخ من از گریه غم انگیز تر است کارم از گریه گذشته ست به آن میخندم

تمام مدت بازگشت نگاهم به آفتاب گردانهای دشت گره خورده بود

من دلم را جا گذاشتم 

دلخوشم به همان چند صباحی که زندگی در کنارشان عشق را برایم معنا میکرد

و من فهمیدم که  دوست داشتن هنر است

هنری که هر کسی ندارد

و آنان هنرمندانی لایق بودند

دلم برای تک تکشان تنگ است

دست ودلم به نوشتن نمیرود

شاید باید بروم

برای همیشه

مسافر

جهاد دل...

 

سلام به همه دوستان عزیزم و سپاس از لطف بی دریغتان

زمان بسیار کوتاه بود و فرصت خداحافظی با عزیزانم مقدر نشد و از این بابت عذر خواهم

به سختی به اینترنت دست پیدا کردم و هدف ازین پست تشکر از دوستان خوبمه که منو با

محبتشون شرمنده کردند

امسال هم خداوند مهربان توفیق داد تا به دیدار گلهایی بروم که با دیدنشان زندگیم

طعم عشق ومحبت به خود میگیرد

گلهایی که لبخندشان برایم از هر شیرینی و خوشی در دنیا با ارزشتر است

بچه های با صفای روستا

زندگی قشنگ وبی آلایشی که فقط وفقط خدا در آن پیداست

در لبخندشان خدا را میبینم

در چشمانشان خدا را حس میکنم

در شیرین زبانی هایشان خدا موج میزند

جهاد دل به پا میکنم میخواهم در کنارشان چند صباحی زندگی کنم که نه من به آنها !!!!

بلکه آنها به من درس عشق وایثار ومحبت دهند

آسمان روستا آهنگ هر دلی را خدایی میکند چرا که مردمانش دلهایی پاک وبا صفا دارند

رفتن به روستا برای دلم بهانه ای شده که باید هر باره تکرار شود تا یادش باشد

خدا در زمین هم خانه دارد

در دلهای پاک کودکانی که عاشقانه دوستشان دارم

برای خنداندن آنها زندگیم   راخرج کنم چرا که لبخندشان قشنگترین اتفاق دنیاست

سفرم تا هفته بعد به طول می انجامد و شرمنده دوستان عزیزی هستم که نتوانستم به آنها سر

بزنم و جبران محبت کنم انشالله اگر بازگشتی بود ادای وظیفه خواهم کرد

یاعلی

 

از زمانی که به دنیای تو عادت کردم

به تو اندازه خورشید حسادت کردم

هر کجا رفتم و هر گاه درختی دیدم

از تو و سادگی و عشق روایت کردم

یاس و نرگس همه از چشم تو پیدا میشد

زین جهت بود که ابراز ارادت کردم

تو که لبخند زدی از ته دل فهمیدم

شرط مکتوب خدا را رعایت کردم

 

زندگی صحنه یکتای هنر مندی ماست

هر کسی نغمه خود خواند واز صحنه رود

صحنه پیوسته به جاست

خرم آن نغمه که مرد م بسپارند به یاد

 

سفرم شیرین است

سفرم تا به خداست

مسافر

من مسافرم...

 

من مسافرم چه باک؟

روح من به رفتن است

کفش ها بهانه اند ...

 

 

بی خیال کفش ها

پابرهنه می زنم به راه

 

بدرود

مسافر

پنجره ای رو به عشق...

 جوانے نزد شیخ حسنعلے نخودکے آمد و گفت :

سـ ه قفل در زندگے ام وجود دارد و سـ ه کلید از شما مےخواهم.


قفل اول اینست کــ ه دوست دارم یک ازدواج سالم داشته باشم.

قفل دوم اینکــ ه دوست دارم کارم برکت داشته باشد.

قفل سوم اینکــ ه دوست دارم عاقبت بخیر شوم.

شیخ فرمود :

براے قفل اول نمازت را اول وقت بخوان.

براے قفل دوم نمازت را اول وقت بخوان.

براے قفل سوم نمازت را اول وقت بخوان.


جوان عرض کرد: سـ ه قفل با یک کلید ؟!

شیخ فرمود : نماز اول وقت « شاه کلید » همه قفلهاست !

 

روزی مجنون از روی سجاده شخصی عبور کرد.

مرد نماز ش را شکست و گفت:

مردک مگر نمیبینی در حال راز و نیاز با خداوند بودم،

تو چگونه این رشته را بریدی؟!

مجنون لبخندی زد و گفت:

من عاشق بنده ای هستم و تو را ندیدم،

تو که عاشق خدایت هستی پس چگونه مرا دیدی؟؟؟

عاشق خدا باش تا معشوق خلق شوی...

عشق مثل نماز خوندن می مونه!!!

بعد از اینکه نیت کردی نباید به اطرافت نگاه کنی!!!

مسافر

دیوار دل...

بس که دیوار دلم کوتاه است

هرکه از کوچه ی تنهایی من می گذرد ،

به هوای هوسی هم که شده

سرکی می کشدو می گذرد...

  

دلم برای یک نفر تنگ است…

نه میدانم نامش چیست

…نه میدانم کجاست...

و نه میدانم چه می کند…

حتی خبری از رنگ چشم هایش هم ندارم…

رنگ موهایش را نمی دانم…

لبخندش را هم ندیدم..

فقط یک چیز را خوب می دانم

 که باید باشد اما نیست...

akairan 

شیخ رجبعلی خیاط چقدر قشنگ میگه :

دل آیینه خداست

دل هر چه را بخواهد همان را نشان می‌دهد،

سعی كنید دل شما خدا را نشان دهد!

انسان هر چه را دوست داشته باشد، عكس همان در قلب او منعكس می‌شود،

و اهل معرفت با نظر به قلب او می‌فهمند كه چه صورتی در برزخ دارد،

تو براي خدا باش ،

خدا و همه ملائكه اش براي تو خواهند بود ،

من كان لله كان الله له.

مسافر

 

بدرود ماه مسافرم...

روزی آقای آخوندهمدانی از آقای نخودکی اصفهانی خواستند که او را موعظه کند.

*آقای نخودکی فرمودند: مرنج و مرنجان*

آقای آخوند گفت مرنجان را فهمیدم یعنی کسی را اذیت نکنم غیبتش را نکنم و... این راحت است .

ولی مرنج یعنی چی ؟

چطور میتوانم ناراحت نشوم. مثلا وقتی بفهمم کسی مرا غیبت کرده یا فحش داده چطور نباید برنجم؟

آقای نخودکی فرمودند:

علاج آن است که خودت را کسی ندانی. اگر خودت را کسی ندانستی دیگر نمی رنجی.

 

چقدر تفاوتست میان شاعری که سروده

"مرنجان دلم را که این مرغ وحشی - ز بامی که برخاست مشکل نشیند"

و خواجه شیراز؟

 

جفا کشیم و ملامت  خوریم وخوش باشیم

که در طریقت ما کافری ست رنجیدن

 

دلم برایت تنگ میشود بهترینم .

دلم برای عشقبازی درسحرهایت و مهمان نوازی افطارهایت تنگ میشود

ماه من ...ماه مسافر من .باز وقت رفتن است ودل من بی تاب تر از همیشه

کاش  تو را بیشتر درک میکردم

چرا همیشه هنگامه رفتن که میشود تازه به یادمان میاید که چه عزیزی بود و ماقدرش را ندانستیم

میگویند گریه پشت سر مسافر خوب نیست اما بغض دلم را چه کنم !!!!

ومن پشت سرت  می گریم برای رفتنت میگریم کاش دوباره فرصت درک کردنت را داشته باشم

تو چقدر مهربانی که حتی با رفتنت عید به پا میکنی تا اندوه دلها از فراقت را بزدایی

ماه مهربان من رفتی به سلامت اما تو را به خدا مرا از یاد مبر

بدرود ماه من

دوستدار همیشگی تو مسافر

عاشقان عیدتان مبارک باد
 

الهه ی عیب پوشم ...

يكي ازدوستان شيخ رجبعلی خیاط

به قصد زيارت شيخ از منزل خارج مي شود .

در بين راه انديشه گناهي به سرش مي زند .

به منزل شيخ كه مي رسد و مي نشيند ،

شيخ مي گويد :فلاني ! در چهره توچه چيزي مي بينم ؟

دردل مي گويد:" يا ستار العيوب !"

شيخ مي خندد و مي پرسد :

چه كار كردي آنچه مي ديدم محو و ناپديد شد.؟

و من این روزها بیشتر از همیشه دنبال بهانه میگردم برای حرف زدن با تو

برای راز ونیاز

فکرشو بکنید چه خدای بزرگ وبی نیازو مهربانی داریم

خدایی که حتی اگر نیت به عمل مبدل نشه باز هم به راحتی درون ما رو میخونه

وچه عیب پوش است این یار نازنین ما

الحمدالله ...الحمدالله

چه گناهانی که در سر پروراندیم واو فقط آبرو خرید

خدای ستارالعیوبی که هیچ صدایی را بی پاسخ نمیگذارد

و هیچ دلی را نمیشکند وهیچ آبرویی را نمیریزد

عجب خدای نازی داریم

برای خود هزاران نام انتخاب کرد چون میدانست بنده هایش متفاوتند و هزاران درد دارند و

هرگاه نیاز به نامی از اسماء الهی او تا فریادش زنند

فقط کافی ست یاد بگیریم چه وقتی او را با چه نامی صدا بزنیم

و چه زیباست این نامش

***ستارالعیوب ***

چه درسها که به ما انسانها نمیدهد

مرا بخوان تا عیبت را بپوشانم

مرا بخوان تا آبرویت را بخرم

مرا بخوان

واااااای که چه عشقی دارد خواندنش چه حالی دارد فریاد زدنش

حتی اگر فریادی در دل باشد

واوست شنوای دانا

میبخشم چون خدای بخشنده ای دارم

چه آموزگار دانایی!!!

خیلی میتونی باهاش راحت وخودمونی باشی

دوستت دارم خداااااااااا جونم با تمام وجودم...

مسافر

تقدیر و شکاف خورشید..

امشب پدر میهمان دختر بود ودختر با تمام وجود پذیرای پدر .حرفهای دلدادگیشان بماند ، چه شب زیبایی رقم خورد برای هردوشان....

نزدیک سحر بود ومهتاب نور می پاشید بر سیطره زمین هنگامه ی رفتن با قدم هایی نجیب گام بر میداشت به سمت در که ناگاه مسمار در دست بر دامن مولا انداخت پر از التماس نرفتن بود پر از فریاد " ای علی بگذر واز ما مگذر "

انگار خبر از دلشوره های دل آسمان وزمین داشت ...خبر از دلشوره های ام کلثوم

اما حرف دل علی چیز دیگری بود : آه از آن مسماری که چنگ بر دامن زهرای عزیزم انداخت و او را از من گرفت، حال تو میخواهی ای مسمار مرا از رسیدن به خدایم بگیری؟؟؟

نه !!!!

علی مرد رفتن است ،مسجد کوفه بی قرار آمدن اوست ، بی قرار شنیدن صدای مناجات عارفانه اش که رنگ عشقبازی بر سحر می پاشد.

علی گذر کرد از هر آنچه منکر رفتنش بود او مقصدی را میدید که برای هیچ کس قابل تصور نبود ، دست دلش را در دست دل یار گذاشته بود و سفر را آغاز ، اما انگار آسمان وزمین و هر آنچه در آنها بود می دانستند این رفتن را بازگشتی نخواهد بود و وآغازیست برای غم بی پدری ...

آن شب حتی ام کلثوم هم دلی پراز التماس داشت برای نرفتن

اما آرام ترین جای دنیا فقط وفقط دل علی بود وبس

هر قدم که به مسجد نزدیکتر میشد ، آسمان تلختر به زمین مینگریست واز زمین ناله ای به آسمان بر میخواست

امشب تمام کائنات هم ناله با مناجات علی می خواندند:

" مولای یا مولای انت مولا وانا العبد وهل یرحم العبد الا المولی"

با هر دانه اشک مولا سیلی از ماتم وعزا بر رخسار آسمان وزمین پاشیده میشد اما عزیز خدا در دل آرامتر از همیشه .

بانگ موذن برخواست : الله اکبر ، الله اکبر والله اکبر ، الله اکبر

آه ای موذن کمی آهسته تر بگذار تا دل سیر تماشایش کنم ،ای موذن تو را به خدا کمی آرامتر

هنگامه ی قیام است وقیام علی یعنی قیام خورشید ،نیتش نیت دلدادگی

 ونمازش سرشار از عشق بندگی ، وآرام تر از همیشه در سجده گاه عشق با خدایش در حال عشق بازی او سراسر نور بود وسرور دعوتی بود از جانب حق که باید لبیکش را علی میگفت

وآن هنگام که شمشیر کین و نفرت بر فرق ماهتاب آسمان فرود آمد عشقبازیش کامل شد

"به خدای کعبه که رستگار شدم "

به خدای کعبه علی رستگارترین شد ولی زهرهجرش رنگ عزا وماتم پاشید بر صورت کائنات و ثابت کرد زمین لیاقت مرد اسمان را نداشت

علی در ماه خدا و خانه خدا ودر حال عشقبازی با خدا پر کشید به سوی خدا وجهانی را یتیم وبیچاره کرد ..

بی پدری برای دنیای جهل ونامردی فقط باعث افزون شدن کینه ها وعداوتها شد آنها که دلهاشان را به رنگ سیاهی عادت داده بودند راهشان همان بیراهه ای بود که از کربلاَ سر در آوردند

اما امید همه ما روزی خواهد آمد روزی که فریاد انا المهدی گوش نااهلان را کر خواهد کرد وچشم ظالمان را کور

اری او روزی میاید و درد بی پدری ما که سالهاست استخوان در گلو شده را تسکین میدهد و یک جهان را از غم یتیمی در می آورد .و به دنیا ثابت میکند که

" الحق مع العلی و علی مع الحق

با ر الها به حق حقانیت وعدالت مولای مظلوممان علی(ع) و به حق حقانیت کتاب مقدست

تقدیر همه ما را به بهترین تقدیرات مقدر فرما

ومن فریاد میزنم سخن موسی را در این شب تقدیر

خدای مهربانم من به خیری که تو نازل فرمایی محتاجم

دوستان عزیزم شهادت مولای مهربانیها حضرت عشق علی (ع) راتسلیت عرض میکنم

و التماس دعای مخصوص دراین شبهای سراسر نور و فضیلت از شما دارم

دعاگوی همیشگی شما مسافر

مشهدالرضا

 

دامن فاطمه سبزه...

مولود رمضان

 

 جامه سبزه

 رو لب عاشق حسن زمزمه سبزه

 

زمین وآسمون به پیش همه سبزه

 

دامن فاطمه سبزه

 

 

 

 و هنگامی که ماه خدا به نیمه رسید

غنچه ای روی زمین شکفت سرشار از عطر خوبی ها

ای  زیباترین زاده ی علی وزهرا

ای خوش خلق ترین  فرشته ی زمینی

ای مولای  صبور و مهربانی

ای خورشید آسمان بقیع

ای  شاهد سیلی بر گل یاس

ای اشک خشک شده در چشم

ای زاده ماه خدا

مولای نازنینم حسن(ع)میلادت که مساوی با تمام خوبیها ومهربانیهاست مبارک باد .

امام حسن علیه السلام فرمود: چنان برای دنیایت تلاش کن که گویاهمیشه زنده ای، و چنان برای آخرتت تلاش کن که گوئی فردامرگت فرا می رسد

فرا رسیدن میلاد باسعادت خوش خلق ترین مولود مدینه  بر همه شما دوستان نازنین وعاشقان وروزه داران گرامی تبریک وتهنیت باد

امیدوارم با الگو گرفتن ازاخلاق این امام مهربان وصبور زندگی زیبایی رو برای خود واطرافیانمون بسازیم

هدیه دعایم را بدرقه راهتان میکنم و ملتمس ناز دعاهایتان هستم با آرزوی بهترینه بهترینها در این روزهای زیبا برای یاوران همیشگی خودم.

و داداش امیر عزیزم سالگرد ازدواجت مبارک امیدوارم زندگی زیبا وپر از عشقی رو تجربه کنی وبا توسل به مولود این ماه سرشار شوی از هر چه خوبی ست

کسی که خیلی دوستت داره خواهرت..

مسافر  

یه آسمون پر از خدا...

احساس غریبی دارم

انگار روی زمین نیستم

عطش پرواز چشمانم را بی قرار کرده

همیشه وقتی می شکند اینگونه میشوم

دلم رامیگویم....

همیشه سپاسگزار کسانی بودم که دلم را شکستند

وقتی میشکند پیوندم با آسمان قوی تر میشود واو را بهتر احساس میکنم

خودش گفته در دلهای شکسته جا دارم

بشکن دل بی نوای ما را ای عشق

و این ساز شکسته اش خوش آهنگ تر است

باز هم این منو ...پشت بامو ....اشکو ....دل شکسته و ...یک آسمان پر از خدا

و اگر این آسمان با ارزش نبود به کجا سفر میکرد ند این دلهای شکسته

سپاسگزار تویی هستم ای زمینی  که مرا شکستی تا راهم به سوی آسمون گشوده تر شود

سپاسگزار تویی هستم که روی ترکهای دلم  پا گذاشتی تا فریادم به آسمان برسد

ومن امروز با شکستنم یک آسمان پر از خدا دارم

من او را دیدم که لبخند زنان مرا میخواند و با من سخن میگوید

ادعونی استجب لکم

چه گوش نواز است

آری مرهم همه دلهای شکسته فقط آسمانی است پر از خدا

در زمین عشقی نیست که زمینت نزند...آسمان را دریاب

و خدا گفت:

“قبل از خواب دیگران را ببخش و من قبل از اینکه بیدار شوی تو را بخشیده ام"
 
مسافر

دل...

دل

این کلمه بی نقطه

برایت تنگ شده

"تا حد یک نقطه"

.

تقصیر تو نیست روزگار خیاط بدی بود که آن را برایم تنگ دوخت

 

شاه شهر من...

شاه شهر من رئوف است

شاه شهر من ملجأ وپناه دلدادگان وعاشقان است

شاه شهر من گدا نواز است

شاه شهر من سلطان ایران است

شاه شهر من حج فقیران است

شاه شهر من ترانه ی عارفان است

شاه شهر من خورشید تابان است

این روزها خیلی از دوستان عزیزم دلتنگ سلطانند

دلتنگ گنبد طلا

دلتنگ پنجره فولاد

دلتنگ رضا (ع)

دلتنگ قرائت نماز عشق وزیارتنامه آفتاب در حریم مطهرش

همه ما خوب میدانیم که بعد منزل نبود در سفر روحانی

میخواهیم با هم به زیارت برویم

 

پس وضوی عشق بگیرید...

هم اکنون رو به حریم مطهرش بایستیم

میخواهیم از درب باب الجوادش وارد شویم

دستان ارادت را بر سینه تسلیم بگذاریم

آرام ونجیب گام برداریم به سمت حریم مطهر ..

همینجا توقف کنیم باید که اذن دخول بخوانیم برای ورود به بهشت

حال سمت صحن گوهر شاد روانه میشویم

در مسیر آرام زمزمه کنید تسبیحات مادر سادات را انگار با دل سلطان بازی میکند این تسبیحات

وارد صحن گوهر شاد که میشویم

 در هر گوشه وکنار عاشقی با ناز در حال راز ونیاز با خورشید است

زیارتنامه عاشقی را بخوان همراه با دورکعت نماز دلدادگی 

میخواهیم راهی صحن انقلاب شویم

همانجا که پنجره فولادش نشانی آسمان را به تو میدهد

همانجا که اشک مهمان ناخوانده چشمانت میشود و دل برای در سینه ماندن احساس تنگی دارد

آری دستان پر از التماست را گره بزن با این فولادین پنجره... جنس دلت را نرم میکند

من سکوت میکنم وتو آرام با ارباب سخن بگو .حتما هر کدام از ما حرفهای ناگفته ای برای زدن داریم

..................................................

 

اینجا دورکعت نماز حاجت خیلی می چسبد ..نمازت را بخوان چشمانت را ببند

وتمام وجودت را به سلطان بسپار او خود طبیب حاذقی است نگفته حرف دلت را میخواند

حال وقت رفتن است همیشه لحظات فراق سختترین لحظات عمر آدمی ست

دلت روشن باشد این دیدار... دیدار آخر نخواهد بود

انشالله باز هم دعوت خواهیم شد چون امامی رئوف داریم

زیارت قبول عزیزم مسافر روسیاه را هم دعا کن

فرارسیدن وفات جانگداز وفادارترین همسر عالم  مادر گل یاس حضرت خدیجه (س)برشما عاشقان تسلیت باد

مسافر