خدایــا! من دلم قرصه،کسے غیر از تو با من نیستــ

خدایـــا! سرده این پایین، از اون بالا تماشا کنـــ
اگه میشـه فقط گاهی بیا دست منـــو ها کنــ
خدایـــا!سرده این پایین،ببـین دستــامـو میلرزهــ
دیگه حتـے همه دنیا،به این دورے نمـے ارزهــ
بگو گاهی که دلتنگم ازون بالا تو میبینی !
بگو گاهی که غمگینم تو هم دلتنگ وغمگینی
تو اون بالا من این پایین،دو تایـے مون چرا تنها؟
اگه لیلـے دلش گیــــره! بـــــگو مجنون چرا تنها؟
خدایــا! من دلم قرصه،کسے غیر از تو با من نیستــ
خیالت از زمین راحت ،که حتـے روز،روشن نیستــ
کسـے اینجا نمـے بینـه که دنیـــــــــا زیر چشماتهــ
یه عمره یــــــادمـــــــون رفته،زمیـن دار مکافـاتهــ
فراموشم شده گاهـے،که این پایین چه هــــا کردمــ
که روزے بایـد از اینجـا بــازم پـیــش تو برگردمــ
خدایــــــا! وقــت برگشـتـن یه کم با من مدارا کنــ
شنیــدم گرمــه آغوشـــــت،اگه میشـه منــم جا کنــ
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و نهم بهمن ۱۳۹۱ ساعت 16:38 توسط مسافر
|