چه دعایی کنمت بهتر از این که خدا پنجره ی باز اتاقت باشد

 

مهرآفرینا!  


سجاده ام را به سمت قبله نیاز می گشایم 


تا ذره ذره وجودم را به معراج
نگاهت، پرواز دهم
می ایستم به قامت دربرابرت تا عظمتت را سپاس گویم
به رکوع می روم تا بزرگی ات را به یاد بیاورم
و به سجده می افتم تا بر بندگی ام مهر عشق بزنم 

چه آرامش پایان ناپذیری در نگاه توست
چه لحظه های مهرافروزی در ذکر یاد ت
پروردگارا! دستان دعایم را

به عرش الهیت برسان ،
دلم را به حلاوت دوستیت
و چشمان باران زده ام رابه دیدارت
نورانی گردان

ﻋﺎﺷﻖ ﻧﺒﺎﺷﯽ ﺣﺲ ﺑﺎﺭﺍﻥ ﺭﺍ ﻧﻤﯽ ﻓﻬﻤﯽ 


ﻓﺮﻕ ﻗﻔﺲ ﺑﺎ ﯾﮏ ﺧﯿﺎﺑﺎﻥ ﺭﺍ ﻧﻤﯽ ﻓﻬﻤﯽ 

ﻋﺎﺷﻖ ﻧﺒﺎﺷﯽ ﻣﯽ ﺭﻭﯼ ﺩﺭ ﺟﺎﺩﻩ ﻫﺎ،ﺍﻣﺎ 

ﻣﻌﻨﺎﯼ ﻓﺼﻞ ﺑﺮﮒ ﺭﯾﺰﺍﻥ ﺭﺍ ﻧﻤﯽ ﻓﻬﻤﯽ 

ﻋﺎﺷﻖ ﻧﺒﺎﺷﯽ،ﺯﻧﺪﮔﯽ ﺑﯽ ﺭﻧﮓ ﻭ ﺑﯽ ﻣﻌﻨﺎﺳﺖ 

ﺩﺭﺩ ﺩﺭﻭﻥ ﭼﺸﻢ ﺍﻧﺴﺎﻥ ﺭﺍ ﻧﻤﯽ ﻓﻬﻤﯽ 

ﺩﺭ ﺷﻌﺮﻫﺎ ﺩﻧﯿﺎﯼ ﺍﺯ ﺍﺳﺮﺍﺭ ﭘﻨﻬﺎﻥ ﺍﺳﺖ 

ﻋﺎﺷﻖ ﻧﺒﺎﺷﯽ،ﺩﺭﺩ ﭘﻨﻬﺎﻥ ﺭﺍ ﻧﻤﯽ ﻓﻬﻤﯽ 

ﻋﺎﺷﻖ ﻧﺒﺎﺷﯽ ﻓﺼﻞ ﭘﺎﯾﯿﺰ ﻭ ﺑﻬﺎﺭ،ﺣﺘﯽ 

ﺯﯾﺒﺎﯾﯽ ﻓﺼﻞ ﺯﻣﺴﺘﺎن ﺭﺍ ﻧﻤﯽ ﻓﻬﻤﯽ  

تاتو را یاد میکنم باران می بارد نمیدانستم لمس خیالت هم وضو می خواهد....

ومن امروز دستها را برده ام بالا و از عمق وجود خود خدایم را صدا کردم

و میدانم خدا از آرزوهایت خبر دارد ...

یقین دارم !!!دعاهامان برای هم اثر دارد

مسافر